یکی بود یکی نبود...   
یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی . اونی که نبود من بودم.

یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی. اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.

یکی خواست . یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی . اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.

یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی. اونی که دل به تو باخت من بودم.

یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی. اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو نگفت من بودم...
لینک
   ولنتاین مبارک   

من میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ و ویرانگه چه بی رحم و شتابان میرسد

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم عجل نا خوانده و بیداد گر

سرزده می اید وراه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشیم؟!


پس چرا عاشق نباشیم؟!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیم به عزیزترینم که همیشه عاشقش هستم.

لینک
   تو که عزیزترینمی   

با دلی بی تاب می خوانم تو را
مثل شعری ناب می خوانم تو را
در کنار جویباری از غرل
با سرود آب می خوانم تو را
شب به قصد کوچه بیرون می روی
در شب مهتاب می خوانم تو را
خستگی را می تکانم از تنت
با زبان خواب می خوانم تو را
با لبانی که عطش بو سیده است
با صدای آب می خوانم تو را
عکس خاموشم که تا پایان عمر
با دلی بی تاب می خوانم تو را

لینک
   یار   

یار من همسفر گرفت وعشق من بربادرفت. یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت. آنهمه عشق و امید و عهدها بر باد شد. آنهمه سوز و گداز و اشکها از یادرفت. با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد. با جهیز اشک من در خانه داماد رفت. باده خوشبختی و شادی من بر خاک ریخت. لاله امید من پرپر شد و بر باد رفت. آنکه عشقش در ازل باهستیم پیوندیافت. آنکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت. گفتمش پس عشق من؟ باخنده گفت:ای وای مرد. گفتمش پس یار من؟ باعشوه گفت:ای داد رفت.

لینک
   عاشق نشدی...   

پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ... پاییز بهاریست که عاشق شده است

لینک
   پاییز   

بازهم پاییز است/رنگ ها در راه اند/چشم هایت بردار و بیاور/و کمی ذوق و بصیرت با خویش/پیش از آن لحظه که باز/شادی و شیطنت کودک باد/دستمالی بکند این همه نقاشی را....

لینک
   زندگی   

زندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذرد...

لینک
   چرا!چگونه؟   

سعی کن خودت باشی ...هرگز چرا نگو...با چگونه زندگیت را متحول ساز.

لینک
   آمده ام   

من همه طوفان غرورم ولی ، آمده ام ساده به دیدارتو سبزتر از هر چه تصور کنی ،آمده ام سبز به مهمانیت بوی صمیمانه ترین سازها ،ثانیه ها ،حادثه ها رازها بوی غم شعر مرا میدهد ، خانه ی چشمان پریشانیت از تو اگر فاصله ای تا من است ، رد شدن از فاصله ها با من است باش که بیچاره دلم می کشد ، جور غروب شب بارانی...

لینک
   خدایا   

ای خالق مهربان *مرا وسیله صلح و آشتی خود قرار ده *تا آنجا که نفرت است... حامل عشق *جایی که خطا کاری و بدی است ... حامل گذشت *جایی که نادرستی است ... حامل درستی *جایی که نا امیدی هست ... حامل امید *جایی که نفاق هست ... حامل یکرنگی *جایی که شک هست ... حامل یقین *جایی که تاریکی هست ... حامل نور *و در جاییکه غم هست ... حامل شادی باشم پروردگارا: *کمکم کن که به جای تسلی خواهی..تسلی دهم و به جای درک شدن درک کنم..زیرا که پیدا کردن در گرو گم شدن است و با بخشش دیگران خود بخشوده میشویم و در مرگ حیات جاودان پیدا می کنیم.

لینک